محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

39

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

خونريزى بسيار ، ميرزا بايسنقر مقتول و لشكرش منهزم و مخذول گرديد و در درگزين نيز قرّه پيرى با كوسه حاجى جنگيده او را كشت و لشكرش شكست يافتند . بنا به اين فتوحات ، سلطنت رستم بيگ در آذربايجان و كرمان و عراقين و فارس و ارّان و مغان بدون منازع استقرار بهم رسانيد . « 1 » رستم بيگ كه از رقباى سلطنت خلاصى يافت ، سلطان على ميرزا را به اردبيل فرستاد كه در خانقاه اجدادش مشغول ارشاد و انابت باشند . صوفيان كه ورود سلطان على ميرزا را به اردبيل شنيدند ، از هر طرف به زيارت و اخذ انابت آمده ، روز به روز تكثّر يافتند و رونق كار مشيخت افزون شد . رستم بيگ كه اطلاع از رونق گرفتن كار مشيخت اطلاع بهم‌رسانيد ، به خيال افتاده ، مخصوصا به اردبيل آدم فرستاده ، سلطان على ميرزا و برادرانش را خواست و آنها نيز اطاعت به امر حكم دارشان نموده ، به اردوى رستم بيگ آمدند . رستم بيگ از آمدن شيخ زادگان بسيار خرسند شده ، حكم كرد اينها را به چشم نگاهدارند و از صوفيان احدى در خدمت آنها نباشد . رستم بيگ در آن زمستان در خوى قشلاق كرده ، در تابستان به ييلاق رفت و قصد نمود كه سلطان على ميرزا را بكشد ؛ دوستانش سلطان على ميرزا را از قصد رستم بيگ آگاه ساختند و مشار اليه نيز با برادرانش از اردو به اردبيل گريخت . رستم بيگ كه از فرار آنها اطلاع يافت ، پسر خال خود حسين بيگ على خانى را به همراهى آيبه سلطان و لشكر انبوهى از عقب فراريان روانه نمود كه آنها را گرفتار نمايند و يا به قتل برسانند . نظر به قول صاحب روضة الصفويه سلطان على فهميد كه درين جنگ مقتول خواهد افتاد ، شاه اسماعيل را استخلاف نموده ، او را به اردبيل فرستاد . « 2 » بعد متّهيئ جنگ لشكر متعاقبين گرديد . آيبه سلطان در جاى مناسبى مقدارى از قشون را كمين گذارده ، شروع به جنگ كرد . بعد از چند ساعت جنگ گريز مصلحتى نمود و سلطان على ميرزا اينها را تعاقب مىنمود كه اسب او خندقى را نديده ، پا بر خلاف گذاشت ، راكب و مركوب در آن گودال در غلطيدند . لشكر آيبه سلطان كه در كمين بودند ، بيرون آمده ، به همراهى سيصد سوار سلطان على ميرزا را طعمهء شير شمشير ساختند . چون شاه اسماعيل طفل بود ، حسين بيگ از كشتن او صرف‌نظر نمود ، ولى رستم بيگ حكم سخت به حسين بيگ فرستاد سر شاه اسماعيل را هم خواست . چون بعضى از دوستان قبل از وقت فهميده بودند ، متوارى شدن او را مناسب ديدند . به صواب ديد دوستان ، به قدر يك ماه ، شاه اسماعيل را زنان در اردبيل پنهان كرده ، آخر الامر بىخبر از همه ، شبانه به گرگان فرستادند . سه روز كه در گرگان ماند ، بنا به بعض ملاحظه ، اقامت مشار اليه را محبّان آن خاندان در آنجا مناسب نيافته ، رحل اقامت ، او را به رشت بردند و از آنجا كه كاركيا ميرزا على

--> ( 1 ) . روضة الصفويه ، ص 109 ( 2 ) . احسن التواريخ ، ص 11 ؛ روضة الصفويه ، ص 111